![]() |
![]() |
|
| وبلاگ محمد مهدی پور |
|
عشق در نگاه اول
هر دو بر این باورند که حسی ناگهانی آنها را به هم پیوند داده چنین اطمینانی زیباست، اما تردید زیباتر. پيش از اين يكدیگر را نمیشناخته اند، و گمان میبردند هرگز چیزی میان آنها نبوده است ... اما نظر خیابانها، پلهها و راهروهایی که آن دو میتوانسته اند سالها پیش از کنار هم گذشته باشند در این باره چیست ؟ دوست داشتم از آنها بپرسم آیا به یاد نمیآورند ؟ یک جواب سر بالا زمانی روبهروی هم ؟ یک «ببخشید» در ازدحام مردم ؟ یک صدای «اشتباه گرفته اید» در گوشی تلفن ؟ ولی پاسخشان را میدانم. نه ... چیزی به یاد نمیآورند ... بسیار شگفتزده میشدند اگر میدانستند که مدتهاست بازیچهای در دست اتفاقي بودهاند -كه هنوز آماده نشده تا برای آنها تبدیل به سرنوشتی شود- آنها را به هم نزدیک میکرده دور میکرده، جلو راهشان را میگرفته و خندهی شیطانی اش را فرو میخورده و کنار میجهیده ... علائم و نشانههایی هرچند ناخوانا ... شاید سه سالِ پیش ... یا چهارشنبه گذشته برگِ درختی از شانه ی یکیشان به شانه دیگری پرواز کرده ؟ يا شايد چیزی بوده که یکی آن را گم کرده دیگری آن را یافته و برداشته ... از کجا معلوم توپی در بوتههای کودکی نبوده باشد ؟ دستگیرهها و زنگ درهایی که یکیشان لمس کرده و در فاصلهای کوتاه آن دیگری ... و شايد چمدانهایی کنار هم در انبار و يا شاید شبي هر دو یک خواب را دیده باشند که بلافاصله بعد از بیدار شدن محو شده ... به هر حال هر آغازی تنها ادامهای ست و کتابِ حوادث همیشه از نیمهی آن باز می شود. *"عشق در نگاه اول" از: ویسواوا شیمبروسکا
پ ن:نظرات پست قبل فعال است |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و یکم اسفند 1390ساعت 5:25 توسط (محمد مهدی پور) |
|
|
هوس خفه کردن خاطرات دور
میان انحنای درد گرفتن نبض رگهایت میان گرمای اتوبوس تلوتلو خوردن در خیال مستی در افقی دور.... خندیدن مبان تهوع الکل استمرار لی لی کردن در حال مستمر درد کفشهایت رادر بیاور! کوک ناکوک پاشنه هایش خواب این شعر را سخت کرده است
درد خالی شدن پاکت سیگار در ۴ونیم صبح رقص قطره های اشک میان سطر این آزادهای دربند ادامه این شعر روی جلد خط خطی دفتر حسادت من به سرخوردن انگشتانت میان موهای ایستاده از درد حس باریدن خون از تابلوی دیوار درد خوردن این بار سوخته های سبگار گم شدن در تو در توی این خواب های بیدار...... فرفر موهایت عجب گره بسته یا که من از فرط دیدن گره تمام صاف های عالم را گره میزنم....
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیستم بهمن 1390ساعت 23:6 توسط (محمد مهدی پور) |
|
|
تصویر زنی همیشه با من است
تصویری بی قرنیه بی خطوط که فضا را می بلعد بی حتی جایی برای نفس کشیدن کالبدی از درد که حباب خاکستری چشمانش پر از خنده باد است گاه لبهایش را می خنداند بی هیچ سهمی برای چشمهایش و بازدم دودی که خبر از آتشفشان درونش میدهد آتشفشانی که خاکسترش ساحل چشمانش را گرفته است وگوشواره هایش که در امتداد ناقوس ها بی صدا در رقصی موزونند نگاهت می کند بی آنکه نگاهت کند لبخند میزند بی حتی نشانی از حس یک لبخند وخیال بلعیدن بازدم دود ذهنش هوسی است که عجیب برایم دور می نماید........ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه ششم دی 1390ساعت 16:4 توسط (محمد مهدی پور) |
|
|
من زیاد به نوشتن در وبلاگ عادت ندارم.
میدونم مدتی کم کار شدم کم می نویسم تو وبلاگم
ولی با این وجود بازهم شعر میگم.واز راهنمایی های دوستان شاعر و خوش ذوقی که هراز چند گاهی فرصت اینکه در کنارشون باشیم دست میده استفاده میکنم مخصوصا دوست و استاد گرانقدرم سید مهدی موسوی که من شخصا ارادت خاصی خدمتش دارم وایشون با راهنمایی هاش در زمینه پیشبرد شعر هام خیلی به من کمک کرده این پست هم بهانه ای شد برای تشکر از ایشون و همچنین یک خبر ادبیاتی: خبر جمع آوری منتخب آثار غزل پست مدرن که بخاطر توضیح کامل پست وبلاگ دکتر موسوی و اینجا عینا آوردم فراخوانی برای عشق پیشنهاد یک دوست مبنی بر «انتشار مجموعه های الکترونیک منتخب آثار غزل پست مدرن» یکی از معدود پیشنهادات خوب و غیرجنسی بود که در این چند ماه به من شده است. رسیدن دانلود کتاب «آموزش وزن به زبان ساده» و همچنین «خانه ای که وسط اتوبان است» در زمان کوتاهی به مرز 6700 و 4500، بدون هیچ تبلیغ گسترده و تنها با تکیه به خبررسانی مخاطبین آگاه، مرا در عملی کردن این پیشنهاد مصمم تر کرد. حدودا 4 سال قبل بود که اولین جشنواره ی غزل پست مدرن توسط «رضا صحرایی» و با یاری «حامد داراب» برگزار شد و آثار راه یافته به مرحله ی نهایی (با داوری سرکار خانم اختصاری و سرکار خانم زنده دل) در مجموعه ای تحت عنوان «گریه روی شانه ی تخم مرغ» جمع آوری شدند. این کتاب به سرعت نایاب شد و نسخه ی PDF آن در اینترنت چند هزار بار دانلود گردید. استقبال خوب از این مجموعه نشانگر نیاز به جمع آوری کتاب های مشابه (مخصوصا با گسترش این جریان در سال های اخیر) بود. از همین امروز تا انتهای دی ماه اشعاری از خود و دیگران را که قابل قرار گرفتن در ژانر «غزل پست مدرن» هستند به صورت فایل word به آدرس postmodern14@gmail.com ایمیل کنید. آثار جمع آوری شده که از حداقل های مورد نظر بنده برخوردار باشند در این مجموعه به چاپ خواهند رسید. لطفا حداقل 2 و حداکثر 10 اثر از خودتان یا شاعر مدّ نظرتان را ارسال کنید.
چند نکته ی خیلی مهم: 1- اشعار حتما به صورت فایل word بوده و attach شوند 2- زیر هر شعر، اسم شاعر (مثلا اسم خودتان) را بنویسید 3- در صورتی که تا دو روز به ایمیل شما پاسخ داده نشد یعنی نرسیده است!! 4- شعر فرستاده شده توسط شما می تواند حتی از شاعران قدیمی مثل مولانا باشد!! 5- آثار تا انتهای دی ماه جمع آوری شده و در اواخر بهمن ماه منتشر خواهند گردید 6- دوستی یا دشمنی بنده با شاعران، هیچ تاثیری بر روی انتخاب آثار نخواهد داشت. پس بی هیچ پیش فرض و نگرانی آثار شاعران محبوبتان را برای ما بفرستید. فکر می کنم در این سال ها، در تمام داوری ها و انتخاب هایم بی طرفی خودم را اثبات کرده ام./ البته میتونید برای اطلاعات بیشتر و کامل تر به وبلاگ خود ایشون مراجعه کنید ویک شعر از سیدمهدی موسوی عزیز که شمارو هم تو لذت خوندنش شریک می کنم:
فقط نگـــــاه کن و بعد هیــــــچ چیــــز نپرس ■ به خواب رفتمت از بسته های خالی قرص به دوست داشتنم بین ِ دوستش داری! به خواب رفتمت از گریـــــه های تکراری تماس های کسی ناشناس از خطّ ِ ... بــــه استخوان ِ سرم زیر حرکت ِ مته که می شود به رگ و پوست، از تو تیغ کشید که می شود بـــه تو چسبید و بعد جیغ کشید که می شود وسط ِ وان، دچار فلسفه شد که زیر آب فرو رفت... واقـــعا خفـــــــه شد! که مثل من، ته ِ آهنگ ِ «راک» گریه کنی! جلوی پاش بیفتی به خاک... گریه کنــی که می شود چمدانت شد و مسافر شد میان دست تو سیگار بـــود و شاعر شد که می شود وسط سینه ات مواد کشید کــــه بعد، زیر پتو رفت و بعد داد کشید... به چشم های من ِ بی قرار تکیه زد و به این توهّــــم دیوانـــــه وار تکیه زد و که دیر باشم و از چشم هات زود شود که مته بر وسط ِ مغز من، عمود شود! که هی کشیده شوم، در کشاکشت بکشم کــــــه هرچه بود و نخواهد نبود، دود شود... قرار بود همین شب قرارمان باشد که روز خوب تو در انتظارمان باشد قرار شد که از این مستطیل در بروی قرار شد بــــــه سفرهای دورتر بروی قرار شد دل من، مُهر ِ روی نامه شود که در توهّــــــم این دودها ادامه شود که نیست باشم و از آرزوت هست شوم عرق بریزم و از تــــو نخورده مست شوم که به سلامتی یک شکوفه زیر تگرگ که به سلامتی گوسفند قبل از مرگ که به سلامتی جام بعدی و گیجی که به سلامتی مرگ های تدریجی که به سلامتی خواب های نیمه تمام که بـه سلامتی من... که واقعا تنهام! که به سلامتی سال هـــــای دربدری که به سلامتی تو که راهی ِ سفری... صدای گریه ی من پشت سال ها غم بود صدای مته می آمد کـــــه تـوی مغــزم بود صدای عطر تو که توی خانه ات هستی صدای گریـــــه ی من در میان بدمستی صدای گریـــه ی من توی خنده ی سلاخ! صدای پرت شدن از سه شنبه ی سوراخ صدای جر خوردن روی خاطراتی که... ادامه دادن ِ قلبـم بـه ارتباطـــی که... به ارتباط تو با یک خدای تک نفره بــــه دستگیری تو با مواد منفجره به ارتباط تو با سوسک های در تختم که حس کنی چقدَر مثل قبل بدبختم کــــه ترس دارم از ایـــن جنّ داخل کمـدم جنون گرفته ام و مشت می زنم به خودم دلم گرفته و می خواهمت چه کار کنم؟! که از خودم که تویی تا کجا فرار کنـــم؟! غریبگـــــــــی ِ تنـــــــم در اتاق خوابـــــــی کــــــه... به نیمه شب، «اس ام اس»های بی جوابی که... به عشق توی توهّم... به دود و شک که تویی به یک ترانـــــه ی غمگین ِ مشترک کـــه تویی به حسّ تیره ی پشتت به لغزش ِ ناخن به فال هــای بد و خوب پشت یک تلفن فرار می کنم از تـو بـه تــو به درد شدن به گریه های نکرده، به حسّ مرد شدن فرار می کنم از این سه شنبه ی مسموم فــــــرار می کنـــم از یک جواب نامعـلـــــوم سوال کردن ِ من از دلیل هایـــی که... فرار می کنم از مستطیل هایی که... فرار کردن ِ از این چـهـــاردیــــــــــواری به یک جهان غم انگیزتر، به بیداری... ■ دو چشم باز به یک سقف ِ خالی از همه چیز فقط نگاه کن و هیــــچ چــــــــی نپرس عزیـــز! به خواب رفتنم از حسرت ِ هماغوشی ست کـــه بهترین هدیه، واقعا فراموشـــــی ست.. پ ن" محمد حسینی مقدم هم با شعری زیبا به روز است حتما بخوانیدش. قاعده گی http://ghaedegi.persianblog.ir نظرات پست قبلی فعال است.... |
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم آذر 1390ساعت 12:31 توسط (محمد مهدی پور) |
|
|
حرکت افقی ذهنی مورب
در فضایی اندکی بالاتر از درد محصور به پوچی مطلق به موشی که امروز مرده بود وسلولش را تنها گذاشت...... به حرکت مواج هوا در ریه هایی خسته از سالها بلعیدن
در تب لاگارتین بوی الکل از استفراغ روی زمین چشمانی ایستاده در بهت سوراخ دیوار آرزوهای خفه شده زیر غرقاب ق ط ه ر ای خون تصویری زنگ زده در عمق دره ای بلند حرکت مواج باد زیر شانه های درد منظره مردی که می خندید به دنیای آن ور میله های کج چهار پایه خوابیده از خستگی دیشب وپیراهنی که این بار دکمه هایش رو به آزادی بسته شدند در زیر گلوی مرد.............
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سی ام مهر 1390ساعت 11:22 توسط (محمد مهدی پور) |
|
|
ای دور مانده از من ناچار و ناسزاوار
آنسوی پنج خندق - پشت چهار دیوار ای قصه ی تو و من - چون قصه ی شب و روز پیوسته در پی هم ، اما بدون دیدار سنگی شده است و با من تندیسوار مانده است آن روز آخرین وصل ،و آن وصل آخرین بار بوسیدی و دوباره... بوسیدی و دوباره سیری نمی پذیرفت از بوسه روحت انگار با هر گلوله یک گل در جان من نشاندی از بوسه تا که بستی چشم مرا ، به رگبار آندم که بوسه دادی چشم مرا ، نگفتم چشمم مبوس ای یار ، کاین دوری آورد بار ؟ دانسته بودی انگار ، کان روز و هر چه با اوست
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم مهر 1390ساعت 13:8 توسط (محمد مهدی پور) |
|
|
جمجمه ام را
تمثال پناه گرفته در مغاک جانم را سرریز از شعر بالا می برم جامی شراب در نوشانوش جشن سلام سلام بر شما زنان همه زنان که عاشق داشته اید که عاشق دارید گاه می نشیند بر دلم یک سوال چرا به پایان نبرم جمله هستی ام را با نقطه یک گلوله؟ امروز هرچه بادا باد غزل بدرودم را می سرایم حافظه انبوه محبوبه هایم را در صفهایی بی انتها در تالار مغزم به گرد آمدن فرما از چشمی به چشمی خنده را واریز شب را بگو آذین ببند باهمه زفافهای پیشین خنده را از جسمی به جسمی واریز شبی ساز کن آن سان که هیچکس هیچگاه از یادش نبرد حالاست بامهره های پشتم نی لبک بنوازم......
پ ن ۱:ولادیمیر مایاکوفسکی از پیشگامان مکتب فوتوریسم روس مکتبی که میخواست با ساختن واژه های نو وبهره گیری از جادوی آواها در شعر انقلاب کند ۲.کتاب نی لبک مهره های پشت(شعرهایی برای او) به عشق ادبیات وبرای ساناز صفایی....... چنين كشتـﮥ حسرتِ كيستم من؟
كه چون آتش از سوختن زيستم من نه شادم نه محزون نه خاكم نه گردون نه لفظم نه مضمون چه معنيستم من؟ نه خاك آستانم نه چرخ آشيانم پَري مي فشانم كجا ييستم من ؟ اگر فانيم چيست اين شور هستي؟ و گر باقيم از چه فانيستم من؟ بناز اي تخيّل ببال اي توهّم كه هستي گمان دارم و نيستم من هوايي در آتش فگنده است نعلم اگر خاك گردم نمي ايستم من نوايي ندارم نفس مي شمارم اگر ساز عبرت نيَم، چيستم من؟ بخنديد اي قدر دانان فرصت كه يك خنده بر خويش نَگريستم من درين غمكده كس مَميراد يا رب به مرگي كه بي دوستان زيستم من جهان كو به سامانِ هستي بنازد كمالم همين بس كه من نيستم من به اين يك نفس عمرِ موهوم بيدل فنا تهمِت شخصِ باقيستم من بیدل دهلوی حق کسی که به تو علم می آموزد این است که او را بزرگ بداری و احترام مجلسش را نگه داری و به نیکویی به سخنانش گوش فرا دهی به او رو آوری و در نزد او با صدای بلند سخن نگویی و اگر کسی از او سوالی پرسید در جواب دادن به آن بر او پیشی نگیری و در محضر او با افراد دیگر سخن نگویی و در نزد او از دیگران غیبت نکنی ...
رساله حقوق امام سجاد «ع» |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم شهریور 1390ساعت 18:49 توسط (محمد مهدی پور) |
|
|
در نصف النهاری نامعلوم
در مداری فراموش شده که نفست از درون یخ میزند بی آنکه فرصت کنی گرمای کلمات را در دهانت مهمان کنی ودستانت به دنبال پوستین روباهی برای گرم شدن به هر قیمتی وزمین که سالهاست فراموش کرده باید بچرخد اینجا هیچ چیز خودش نیست و چشمانی سرشار از خاکستری ممتد که باد را برای بردن خویش به سخره می گیرد و این سپید تنها ماوایی ست که حیاتم را امتداد است.........
پ ن:آدرس جدید غزل پست مدرن سید مهدی موسوی www.bahal21.persianblog.ir راستی ساناز صفایی را هم بخوانید بعد از مدتها به روز شده است
فاطمه اختصاری را هم یادتان نرود http://havakesh14.persianblog.ir
منیره حسینی نمايشگاه كتاب 1390 / بي حواس ترين زن دنيا غرفه ي انتشارات دفتر شعر جوان : شبستان / راهروي 24 / پلاك 14
راستی پویا صداقت هم با ۵۷ در نمایشگاه کتاب منتظرتان است انتشارات شاملو
لیلا کردبچه و چاپ دوم کتابش صدایم را از پرنده های مرده پس بگیر نمایشگاه بین المللی کتاب ۱۳۹۰/ انتشارات دفتر شعر جا
یاور مهدی پور برگی می افتد اندکی از سایه کم میشود راهرو۱۷ /غرفه ۳۵ /انتشارات فرهنگ ایلیا
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1390ساعت 18:59 توسط (محمد مهدی پور) |
|
|
سلام دوستان خوبم
به دلایلی که خودمم نمی دونم خیلی از لینک ها پاک شده لطفا دوستانی که لینکشون پاک شده یادآوری کنن جهت دوباره لینک کردن سپاس |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم فروردین 1390ساعت 11:7 توسط (محمد مهدی پور) |
|
|
مهربانیت در ریشتر هشت
آغاز فنایی دیگر وماهی های خیالمان در زیر آوار سکوت مردند وقاب های خانه تا همیشه عریان ماندند ومن تنها و تنها عمق پس لرزه هایت را هر بامداد در دفتر خیالم ورق میزنم در کلامی ترک خورده در دنیای احساس ودر سکوتی گرد........
بی عنوان.......... گاه هوس می کنم از موهایت بالشی بسازم برای روزهای باتو نبودن تا هر شب بویت بکشم خیسش کنم و بویش بکشم به یاد شب های بارانی که چترها را گم می کردی وزیر باران در مرکز زمین زمین به دورت می چرخید چرخ چرخ چرخ و آسمان گویی تنها برای تو می بارید دخترک خیال من انگار هیچ گاه بزرگ نمی شود................
پ ن:سکوت گرد:با ارزش ترین نت در موسیقی نت گرد یا دایره است از نظر کشش ویک شعر از خودم در آنات |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هجدهم فروردین 1390ساعت 18:53 توسط (محمد مهدی پور) |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
خوشه ویسته که م له په نجه ره ی نیوه تاکی
بو مه لیله وه چاوی من له دیمه نی کچی به یانیه له حه نجه ره ی زه مانه وه گویم له زه مزه مه ی خیزه ورده کانی کانیه ماموستا سواره .......................................... انسان طبیعت جاودانه ندارد که بدان توسل جوید بنابراین بی معناست که به دنبال مفهوم کلی برای زندگی بگردیم. ما چاره ای نداریم جز اینکه بداهه پردازی کنیم ما مثل هنر پیشه ای هستیم که بدون تمرین بدون نمایشنامه و حتی بدون کسی که از پشت پرده در گوشش نجوا کند چکار باید بکند به صحنه کشانده شده ایم مجبوریم خود تصمیم بگیریم چگونه زندگی کنیم انسان محکوم به آزادی است زیرا با آنکه خود را نیافریده مع الوصف آزاد است و از آنجا که روزی پا به جهان نهاده مسئول هر کاری است که از او سر زده است |
| نوشته های پیشین |
|
اسفند 1390 بهمن 1390 دی 1390 آذر 1390 مهر 1390 شهریور 1390 اردیبهشت 1390 فروردین 1390 بهمن 1389 دی 1389 آذر 1389 آبان 1389 |
|
RSS
|